مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
اگر به ديـدۀ ظاهـر، نهـانی از نظـرم چو نورديده نشستی، درون چشم ترم اگركه راه درازیست، بـين من با تو منم كـه در ره جُرم و گـناه در سفـرم بيـا زلال مـحـبـت! دمی مـرا دريـاب كه در شرار گناهان خويش شعلهورم چگونه با تو بگـويم، اسـير نفـس شدم كه شرم میچكد از ديدگان خون نگرم بيا كه بال و پرم را گناه سوزاندهست دگر برای پـريـدن نـمانـده بـال و پرم دلم گـرفـتـه! كـجـایی؟ بـيـا امـيـد دلـم ز جمعههای بدون تو خون شده، جگرم اگرچه فرصت عمرم كم است و فرصت نيست ولی هـنوز، به راه وصـال منـتـظـرم تمام عـمـر دعـای فـرج بـه لـب دارم بدان اميد كه فـيضی از اين دعا ببرم «وفاییام» كه پُر از ظلمت است زندگیام بيا و نـور بده بر من و شب و سحرم |